البته هنوز هم از درخت بالا میروم! اینبار هم که برادر محترم، یا همان عاشق قدیمی گروه پارکور*(!)، حسابی هواییام کرد و نتیجهاش شد این عکس. تا به حال از تیر چراغ برق بالا نرفته بودم که آنهم میسر شد! کیف دارد! بالا بالا بالاتر...
*:اگر میخواهید درباره ورزش عجیب، جالب، شگفت و هیجانانگیز «پارکور» بدانید، بفرمایید یه نگاه کوچولو به این مکانها بیندازید، لطفاً!( پارکور چیست؟/ گزارشی از گروه ایرانی پارکور/ سایت گروه پارکور ایرانی)
| | لینک به این مطلب
آدم با اسنرفر و پرتابل فایرفاکس3 و جیمیل و فیسبوک چه زندگی قشنگی دارد!...
1 . اگر هنوز به فید(خوراک) ایمان نیاوردهاید، پیشنهاد میکنم فیدخوان عزیزمان «اسنرفر» که ورژن جدیدش هم متولد شده، را دریافت نمایید. به مرور میفهمید چه غنیمتیاست. البته ممکن است در ابتدای امر به خاطر سرعت در خواندن مطالب وبلاگها و همچنین تنوع مطالب، کمی اُوردوز نمایید که اصلاً نگران نشوید. حل میشود. شخصاً چند ماهی است از اسنرفر استفاده میکنم و اکنون خوراکخوان محبوبمان در حال انفجار است. باور کنید آنقدر اضافه کردن یک فید جدید مخصوصاً اگر سایت اصلی ف.ی.ل.ت.ر باشد(!) کیف دارد که ادم نمیداند این همه ذوق را کجای دلش بگذارد!(آخ یاد کودک فهیم به خیر!) فیدها را فولدربندی کردهام: آیتی، ژورنالیسم، روزنوشت، عمومی، سیاسی، ریاضی، دوستان، سرگرمی-حقهها، لینکها و گروه به شدت محبوب گوگلریدر اشتراکی. واقعاً برای ما که جزو اقشار محروم هستیم و زین سبب نمیتوانیم به صورت گسترده از گوگلریدر استفاده نماییم، این خوراکخوان آنلاین-آفلاین یک جایگزین دوستداشتنی است. پس به قدرت فید و ایضاً فیدریدر ایمان بیاورید!
۲ . زمانی نه چندان دور، کل وبلاگستان آیتی و مخصوصاً شخص دکتر وب2.0 به شدت فیسبوک زده بودند. حالا همان بند و بساط برای فرندفید و البته توییتر راه افتاده. ما هم که با این اینترنت ذغالیمان میترسیم به سمت دنیاهای ناشناخته گام نهیم چرا که چشیدن همانا و پاگیرشدن همان! اما سعی میکنیم ترس را از خود دور نموده و بشتابیم که نشتابیدن مایه پشیمانی است.
۳ . راستی نسخه پرتابل فایرفاکس را هم روی امپی4مان نصب نمودهایم برای زمانی که در دانشگاه به سر میبریم تا هر وقت وقت اضافی یافتیم به سمت کافینت شتافته و اگر ملت اجازه دادند، کمی اعمال دانلودینگ خویش انجام دهیم تا یک وقت ناکام بله و اینها!
۴ . دیشب، موضوع قدم اول «دو قدم مانده به صبح» جالب بود. در مورد second life و تاثیرات مثبت آن در زندگی واقعی صحبت کردند. داغ دلمان تازه شد! ! نکته کنکوری: به نظر شما آدم کلاس جبرش را نرود، بنشیند این دور از جانشان، چرندیات را بنویسد، چیزی جز یک حماقت لطیف است؟!...
+ لینکهای مرتبط: سینمای خانوادگی یکی از بزرگان اینترنت(کوین رز)/ چه کسی FriendFeed را خلق کرد؟/
! پینوشت جوگیرانه: پروفایلم در فیسبوک/ فرندفید.
| | لینک به این مطلب لینکهای مرتبط: تحقیق دانشگاه هاروارد بر روی وبلاگستان فارسی/ دردسرهای وبلاگنویسی حرفهای از دید روزنامه نیویورک تایمز
| | لینک به این مطلب
هر روز، حول و حوش ساعت 12 ظهر، کانال 4رسانه ملی، برنامهی زندهای با محوریت مشکلات زنان در عرصههای مختلف، پخش میکند. متاسفانه به دلیل ساعت نامناسبش، در کل 4،5 قسمت برنامه را بیشتر ندیدهام و هربار واقعاً مرحبا و آفرین گفتم به سازندگانش. فکر کنم در نوع خودش اولین باشد. در آخرین قسمت این برنامه که من دیدهام (چهارشنبه21فروردین87)، چیستا یثربی به عنوان میهمان در برنامه حضور داشت و درباره نقش زن در فیلمها و سریالهای رسانهی ملی صحبت شد و چهقدر زیبا و دقیق و روشنفکرانه بود. درباره الگوسازی نامناسب سریالها، عادیسازی ازدواج مجدد مردان، نمایش غیرواقعی زنان جامعه و استفاده تزئینی از زنان در سریالها صحبت کردند.آخرین قسمتهای سال گذشتهی برنامه هم، به نقد و بررسی لایحهی حمایت از خانواده گذشت و با حضور چند نفر از زنان اصولگرای مجلس هفتم، درباره مشکلات لایحه از جمله هموار کردن راه برای ازدواج مجدد مردان، صحبت شد.
مجری توانمند برنامه در مورد عملکرد یکساله برنامه این طور گفت که خیلی از مسئولین اصلاً جوابی به دعوت برای حضور در این برنامه ندادهاند و خیلیهای دیگر هم نه جواب رد دادهاند و نه قبول کردهاند و این جای بسی تاسف است که مسئولان مستقیم مسائل زنان، هیچ توجهی نشان ندادهاند.
اما اصلاً اینکه چنین برنامهی زنانه-روشنفکرانهای در چنین رسانهای که زنان سریالهای محبوبش، زنانی خل مشنگ، جیغجیغو و سطحی هستند، متولد شود، هر روز روی آنتن برود و برای مدتی بماند، واقعاً جای شگفتی عظیم است. از طرف دیگر چیزی که بیشتر باعث تعجب من شد این بود که وقتی تصمیم گرفتم درباره این برنامه بنویسم، کمی گوگلیدم ببینم وبلاگهای دیگه چی نوشتهاند ولی با کمال تعجب دیدم
لینکهای مرتبط:دو روز بحث در شبکه 4 سیما: لايحه حمايت خانواده بي اساس است! / اردیبهشت، برنامهای عجیب در تلویزیون ایران / قدردانی دفتر امور زنان صدا و سیما از برنامه اردیبهشت / معرفی برنامه در سایت شبکه ۴
پینوشت:ببخشید میشه یک نفر اسم مجری برنامه را بگوید؟! من هر چهقدر سرچ کردم چیزی پیدا نکردم. در خود برنامه هم که زیرنویس نکرد. عجیبهها!
پینوشت۲:مجری برنامه اردی بهشت،«توران ولی مراد» جامعه شناس است.
| | لینک به این مطلب
خیلی وقته بازی نکردم. خیلی بازیها هم بودن که دوست داشتم شرکت کنم ولی نشده. بازی ترانههای دوست داشتنی، عکسهای جوات و... گاهی وقتها آدم همینطوری الکی حوصله بازی نداره! اما حالا میخواهم به دعوت «هما»ی عزیز، یک دست «آرزوی محال» بازی کنم!... آرزو...1 . دوست داشتم (به ترتیب نزولی اهمیت): پشتکار «هلن کلر» و معلمش، اعتماد به نفس و زیبایی «اسکارلت اُهارا»، ثروت و موقعیت اجتماعی «مارک زوکربرگ» و شیطنت و شادی و رهایی «جودی آبوت» و «آنه شرلی» را یکجا باهم داشتم.
۲ . دوست داشتم الان دانشجوی یک رشته مرتبط با کامپیوتر و آیتی و این حرفها در دانشگاه استنفورد بودم و با دوستان همفکر و همسلیقه، یک گروه خفن پژوهشی- گیکی راه میانداختیم و دنیا را کنفیکون میکردیم از بیخ!
۳ . دوست داشتم این نظام آموزشی مزخرف دانشگاههای وطنی کلاً منهدم میشد و همین کلاسهای رشتهی خودم(ریاضی) هم به صورت اکتیو، کارگاهی، گروهی و تحقیقاتی اجرا میشد.
۴ . دوست داشتم نسل سه چیز در دنیا منقرض میشد:1-دروغ تابلو 2-دروغ مصلحتی 3-دروغ شوخیتی 4-کلیه انواع متصوره دروغ 5-دروغگوی با اعتماد به نفس 6-روش استاد/معلم محوری در کلیه مقاطع تحصیلی از مهدکودک تا دانشگاه 7-جوشهای روی صورت!
۵ . آرزو داشتم دف، ژیمناستیک و اسکیت را ادامه دادهبودم و حالا، به صورت «حرفهای» دف میزدم، اسکیتبازی میکردم، ژیمناستیک کار بودم و البته، سفر میرفتم.
۶ . دوست داشتم تا قبل از 25سالگی یک 206آلبالوییِ رینگ اسپورت با تودوزی صورتی-آلبالویی و البته ساب بوفر و باقی مخلفات داشتم با یک سوئیت شخصی مدرن که همهشان را خودم با حقوق مکفی که از کار درست و حسابیام درمیآوردم، خریدهبودم!
۷ . دوست داشتم چند دوست خفنِ پایهی باحالِ همفکر و همسلیقه داشتم که کلاً بودن باهاشان آخر عشق و حال بود. آن وقت میشد هر آخر هفته بزنیم به کوه و دشت و دریا (با همون 206آلبالوییام دیگه!) و کلاً «زندگی» کنیم.
همین! آرزوهای زیاد عجیب و غریب و دور از ذهنی هم نیستند ولی... تصور کن روزی به آرزویی که روزی، محالش میپنداشتی، برسی! چه لحظهی شیرینی. چه زندگی قشنگی...
اما مدعوین به شرکت در این مسابقه... اول همکاران وبلاگنویسمان که علاقهای به شرکت در بازیهای وبلاگستان ندارند، از جمله:جایی برای بودن، اتوپیا و یک آدم مهم. سپس دوستان خوب وبلاگی از جمله: مهرو، مهربانو، آتفه، بیدمجنون، کاهگل و رفتن رسیدن است و هم چنین آنی دالتون بامزه و در آخر همه دوستان و غیر دوستانی که دوست دارند بازی کنند، را به این خودزنی مهیج دعوت مینماییم. باشد که رستگار شوید!...
-> لبیکگویان به دعوت ما: 7آرزوی محال آنی دالتون، آرزوهای محال مهربانو و آرزوهای الهام(اتوپیا)
| | لینک به این مطلب میگوید: اِی! سی و خوردهای دیگه... 8ترمه ایشالا تموم میکنم.
میگویم: تو خیلی خوب اومدی بالا. هیچ درسیام نیفتادی. میخوای چی کار کنی بعد از فارغالتحصیلی؟!
میگوید: آره الان دقیقاً روی چارتم... نمیدونم! میخوام بشینم تو خونه! دیگه حوصله درس و اینا را ندارم! کارم که واسه رشتهی ما(ریاضی کاربردی) نیست. ارشدم اگه خواستم بدم، عمراً دیگه به ریاضی فکر کنم!
میگویم:تو هم 8 ترمه تموم میکنی. آره؟!
میگوید: اگه خدا بخواد آره...
میگویم: تو میخوای چی کار کنی بعدش؟!
میگوید: شوهر کنم!!(و میخندد)
میگویم: تو چه طوری ارشد ریاضی میخونی؟!(ترم اول ارشد)
میگوید: از روی خریت! خیلی سخته. پدرمون دراومده...
میگویم: اصلاً نمیخواستی بری خارج. مثلاً مالزی. اینجا هم که این همه شهریه میدی تازه امکانات زیادی هم ندارین...
میگوید: خب اصلاً به این چیزها فکر نکردم. وقتی اینجا قبول شدم، دیگه اومدم. یک سال توی خونه موندن، خیلی سخته. تو هم اگه جای من بودی میاومدی!
میگویم: باورم نمیشه این آدمه که بهش که نگاه میکنی فکر میکنی عقبافتاده است. اینقدر هم سر کلاس ساختمان داده، سوالای مسخره میپرسه و استادم حسابی از خجالتش درمییاد، شاگرد اول باشه!
میگوید: اوه آره! تازه جبرخطی2شو با دکتر میم، بیست شده. فکرکن! از کلاس 70 نفره، فقط 20نفر پاس شدهبودند!... این خیلی میخونه. توی سرویس، کتابخونه، همهش داره میخونه...
میگویم: توروخدا به نظر تو اصلاً دانشگاه با دبیرستان فرق خاصی داره؟! اینجا هم فقط باید جزوه بنویسی و خرخونی کنی تا شاگرد اول بشی. همین شاگرد اول ورودیهای خودمون را ببین. معدل 17:90. همهشم داره خرخونی میکنه فقط...
میگوید: خب همینه دیگه... نظام آموزشی بیعیب و نقص و جوانیهایی که الکی الکی برباد میره و ...
میگویم: به نظرت تغییر رشته، توی ترم هفت، چه طوره؟!!...
| | لینک به این مطلب
بعضی حسها هستند که فقط یکبار تجربه میشوند یا به علت اینکه فراهم آوردن امکان دوباره تجربه آن حس سخت است یا فقط اولین تجربه، آن حس خاص را دارد و تجربههای بعدی حتی ممکن است حس معکوس داشتهباشند. به هر حال بعضی مواقع هست که دوست داریم حسهایمان را برای روز مبادا ذخیره کنیم. مثلاً یک «شادی عمیق» را ضبط کنیم تا زمانی که به شدت افسرده و غمگینیم به جای خوردن یک قرص آرامبخش(شبیه سریالهای تلویزیونی!)، حس شادیای که در گذشته داشتهایم را دوباره به یاد بیاوریم و حداقل به طور مصنوعی آرام و شاد باشیم.
حالا تصور کنید چیزی شبیه واکمن یا امپی3/4 پلیر داشتیم، مثل ساعت میبستیم به دستمان، در لحظهی طلایی دکمهی رکورد را میزدیم و حس ناب آن لحظه را به عنوان یک تراک از آلبوم حسهایمان ضبط میکردیم. چیزی شاید به نام «emotion player» یا حتی «feelings player»!
تراک 1_شادی عمیق / تراک2_هیجان / تراک3_امید همراه با شادی/ تراک4_امید همراه با غم/ تراک5_حس تنفس عمیق بالای قله/ تراک6_حس راه رفتن روی ماسههای ساحل/ تراک7_حس گرم در آغوش گرفتن / تراک8_حس خوب نوجوانی/ تراک9_یک لذت عمیق/ تراک10_یک بودن شیرین و ...
فکر کنید در هواپیما نشستهاید هدفون امپی4 پلیر در گوش و مچبند اییموشن پلیر به دست مشغول لذت بردن از یک سفر 8ساعته هوایی هستید. از هواپیما پیاده میشوید. اولین بار است که این کشور را میبینید. دکمه رکورد اییموشنپلیر را میزنید و حسهای متفاوت لحظههای ورود را ضبط میکنید. بعد در اتاقتان در هتل، لبتاپتان را روشن میکنید. یک پست برای وبلاگ نوشتاری مینویسید. وبکم را روشن میکنید و یک پست برای ویدئوبلاگتان میگذارید بعد فایلهای «ایموشن»تان و عکسهای چند مگابایتی که در روز اول سفر گرفتهاید را بدون ریسایزکردن بروی هاست بینهایتِ شخصیتان آپلود میکنید. رویای لذتبخشیست. نه؟!... به نظرتان چیزی مثل این دستگاه، اختراع خواهدشد؟! یا شاید به عبارت درستتر، چند وقت دیگر داشتن یکemotion player به متداولی داشتن یک mp4 player خواهدشد؟!...
لینک مرتبط: تشخیص درصد احساسات شما از روی عکستان!(پروژه تحقیقاتی)
| | لینک به این مطلب به سرم زده این وبلاگ را تعطیل کنم. اینجا را دوست دارم. ارشیوم را دوست دارم. بلاگفا را هم دوست دارم شبیه پیژامه است این بلاگفای سادهی راحت! اما... از آدرس این وبلاگ هم خوشم نمیآید. نمیدانم چه فکری کردم که این آدرس را گذاشتم! کاش میشد آدرس وبلاگ را هم مثل پسورد تغییر داد!... شاید ورژن نوشتاری وبلاگ را تغییر دادم. میخواهم بیشتر دیالوگ، مونولوگوار بنویسم... اصلاً شاید هم عزیمت نمودیم به وردپرس...

2. به این طالعبینیها اعتقادی ندارم ولی خب... آن کتاب قرمز کوچک را میآورد. همه جمعیم. شروع میکند یکی یکی خواندن... سال ماجراجوییهای عشقی برای اژدها... سال موفق موشها... سال هیجانانگیز مارها... ولی برای اسبها و ببرها سال خوبی نیست. میخواند بعد به من نگاه میکند و میگوید: اینا چرنده. خودت که میدونی! من فقط میخندم. مهم نیست.حالا پارسال که نوشته بود «در تمام سال بخت با شما یار است» چه اتفاقی افتاد؟!...
3. سریالهای نوروزی امسال بد نیستند. من اما فقط پای ثابت «مرد هزارچهره»ام. در این وفور سریالهای سوزناک ، این طنز دریچهی تنفسیست. من دربین تمام 7 قسمت پخششده، قسمت سوم را خیلی دوست داشتم. عالی بود... زوج پیمان قاسمخانی و امیرمهدی
ژوله! دو گولهی نمک... فقط داشتم به این فکر میکردم که اگر این سریال قرار بود بدون محدودیتهای خاص رسانهی ملی ساختهشود. چند میلیون نفر هر شب، از خنده میترکیدند؟!... به مامان که میگویم «اداره ثبت احوال شیراز از مردهزارچهره شکایت کرده»، میگوید: واقعاً یک بار بری توی همین اداره ثبتِ اینجا، میفهمی دقیقاً همینطوره که نشون داده. تازه بدتر هم هست اصلاً اینکه در ادارهها باید بالای سرشان زور باشه تا کار آدم را انجام بدهند و اینها واقعیتیه... 

4. اصفهان دارد از میهمانان نوروزی منفجر میشود. اصلاً با ماشین که نمیشود از کنار پارکها رد شد. روی سیوسهپل و پل خواجو هم ترافیک انسانی بیداد میکند. اما همهی این شلوغیها را دوست دارم... یکجور سرزندگی مضاعف به چهرهی شهر پاشیدهشده... اما دلم سفر میخواهد...
<-۵-> لینکهای مرتبط:مصاحبه با پيمان قاسمخاني،فيلمنامه نویس«مرد هزارچهره»/ شکایت ثبت احوال فارس از سریال مرد هزار چهره/ تكذيب شكايت ثبت احوال فارس از مردهزارچهره/ پرونده بالاترین برای مرد هزار چهره/ گزارش از پشت صحنه سریال مرد هزار چهره(۱)/ مرد هزار چهره و تکه کلام حاشیه ساز/ مرد هزار چهره آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما!؟(++)/ جسارت و رندی ستودنی مدیری و قاسم خانی در هجو طرح امنیت اجتماعی/ مسعود شصت چی امشب فقط با فرزاد حسنی مصاحبه نکرد! /۱روز در پشت صحنه سریال مرد هزار چهره(۲)/ عکسهای سریال مرد هزار چهره/ مرد هزار چهره در کتاب موخوره «عزیز نسین»(قسمت هشتم سریال)/ هدف تیم نویسندگی:اخلاق در جامعه ایران/ ارنستو مهران مدیری فرزاد حسنی۲ نیست!(+)/ لطفاْ ذوق زده نشوید. مدیری موج سوار ماهریست / رضا رشیدپور از تغییر پایان سریال مرد هزار چهره می گوید/ چرا مهران مدیری از ماشینهای آمریکایی استفاده کرد؟!
| | لینک به این مطلب امسال برای مراسم تحویل سال، شبکه 5 را میدیدیم. هرچند سال تحویل با صدای رشیدپور و بدون صدای خوشآهنگ توپ، حس مسخرهای داشت ولی خب ما امیدواریم این حس مسخره تا آخر سال ادامه پیدا نکند!...
*:«عقشولی» همان «عشقولی» است البته اولی کلمه اختراعی «امیرمهدی ژوله» در کتابش «یادداشتهای یک کودک فهیم» است و دومی، کلمه اختراعی امیرمهدی ژوله در فیلمش «شبهای برره» است!
**: امسال مسافرین نوروزی زیادی امدهاند ولی خیلی هم شلوغ نیست. شهرداری حسابی به فضای سبز رسیده و جابهجا روی رودخانه، قایقرانی دایر شده. خلاصه سفر عیدانهی اصفهان هم کیف خودش را دارد. از ما گفتن بود!
لینکهای مرتبط:1-نوروز بیساز و دهل و پیام احمدینژاد 2-هفت سین در کاخ سفید! 3-هفتسین خانواده دانشجویان زندانی در مقابل زندان اوین 4-هفتسین در عمق خلیج فارس 5-صداي توپ مرواريد در تحويل سال 87 هم خاموش ماند. ۶-سبزه های کله ای!-کاریکاتوری از بزرگمهر حسین پور ۷-آلبوم عکسهای اصفهان(آخر زمستان-اول بهار) ۸-هفت سین ات را در کدام کشور چیده ای؟!(مطلب خودم برای ویژه نامه عید پارسال اصفهان زیبا)
| | لینک به این مطلب 







