| | لینک به این مطلب «دکتر ایمان ادیبی» جلسه را با معرفی «دکتر یزدانی» آغاز میکند:« سال 79،80 وقتی بحث تربیت استعدادهای درخشان خیلی داغ بود، آقای دکتر به همراه تیمی در دانشگاه شهیدبهشتی پروژهای را به اسم «پروژه رسالت مدار تربیت استعدادهای درخشان» شروع کردند و این اولین بار بود که یک نفر آمده بود گفته بود ما باید به طور ساختارمند به وظیفه تربیت استعدادهای درخشان در دانشگاهها نگاه کنیم. اولین بار بود که کسی گفته بود به جای اینکه به استعدادهای درخشانمان بگوییم چون بچههای خوبی هستید، این پول را به عنوان جایزه بهتان میدهیم، برنامهای برایشان تهیه کنیم که بچههای بهتری شوند!...»
تیتر بحث ها:[چرا مدرسه تیزهوشان؟]، [همه میخواستیم ایدئولوگ شویم!]، [نخبگان پزشک و مهندس و اداره مملکت!]، [آقایان! سمپاد به بیراهه رفته!]، [مصلحینی به دنبال کوئین پوزیشن!]، [نخبگانی که به تجویز استامینوفن کدئین مشغولند!]،[خط تولید مصلحین اجتماعی!]، [دیدگاه ادای تکلیف کلان نخبگان در دوره هانیمون!] ، [اصلاح ستپوینت ارزشی در زمان حکومت تفکر پوپولیستی!]، [ضرورت اتصال به آکادمی برای نخبگان]، [به سوی جامپ توسعهای با ابزار الیتهای با مورالیتی بزرگ و ستپوینت ارزشی درست!]،
پینوشت 1) میگوید:« آخه واسه چی میخوای این جلسه را بری؟ موضوعش به تو مربوطه؟ مگه تو نخبهای یا پزشکی یا از پزشکی خوشت مییاد یا…» میگویم:«...
پینوشت 2) یک تجربه: وقتی تو یک دانشجوی بیتایتل هستی که نه عادت به ادای تایتلها داری و نه دل خوشی از جامعهی تایتلزدهات، و با این وجود در یک جمع خانم/آقا دکترها حضور به هم میرسانی، باید حواست را جمع کنی که...
پینوشت 3) یکی از دوستداشتنیترین رویاهایم، داشتن یک کافه روشنفکری باحال و مناسب است. یک کافهی بزرگ و جادار که همهی میزهایش رزروی باشد برای نشستهای گروههای علمی، فرهنگی، هنری و هیچ زوجی برای گذراندن ساعات پروانهای به این کافه فکر نکند! عااشق اینم که یک روز...
پینوشت 4) این پست تقدیم میشود به...
| | لینک به این مطلب بعد نگاه میکنم به ساعت و کتاب جلد آبی آنالیز حقیقی که گوشهی میز جا خوش کردهاند و من...
ریاضی درس قشنگیست البته. آدم را قوی میکند. مثل بعضی از این رشتهها، آدم را لوس و نازنازی بار نمیآورد! ذهن را منطقی میکند و این برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات زندگی به شدت مهم است. به همهی این جملات ایمان دارم ولی به نظرم باید یک فکر اساسی برای بچههای رشتههای علوم پایه کرد. وضعیت آموزش و مخصوصاً پژوهش در رشتههای علوم پایه به شدت بحرانی است. دانشجویان تاپ، صرفاً دانشآموزان ماهری هستند و بقیه در حال دست و پنجه نرم کردن با درسها برای پاس کردنشان و این یک فاجعهی هولناک است. چه باید کرد؟ چه میتوان کرد؟...
| | لینک به این مطلب روز اول محرم است، به خاطر جنایات اخیر غزه، عزای عمومی اعلام شده و برنامههای مختلفی به این مناسبت برگزار میشود.
بچههای بسیج دانشگاه پارچهی سفیدی که پرچم اسرائیل رویش طراحی شده، را انداختهاند کنار در ورودی دانشکده فنی-مهندسی تا بچهها از رویش رد شوند و نمادی باشد برای محکوم کردن حملات اخیر اسرائیل و کشتار مردم غزه. یکی از اساتید، چند نفر از دانشجویان عضو بسیج و چند نفر از مسئولین دانشگاه هم پایین پلههای ورودی جلوی در تالاری که قرار است در آن تحصن برگزار شود، ایستادهاند منتظر جمع شدن دانشجویان
اما نکتهی جالب اینجاست که هیچ کس از روی پرچم رد نمیشود. مسئولین فکر بهتری به سرشان میزند! پرچم را دقیقاً جلوی در ورودی میاندازند تا بچهها مجبور باشند از روی پرچم عبور کنند. اما مسئله جالبتر از این حرفهاست. هیچ کس مستقیم از روی پرچم رد نمیشود، همه از دو گوشهی در ورودی که خالی است و از روی دو کیسهی شنی که در دو طرف پرچم قرار گرفته، عبور میکنند. مسئول بسیج با تعجب میگوید:....
| | لینک به این مطلب 
اپیزود اول- من در حال دیدن آثار، ناگهان دوستی را بعد از چند ماه میبینم و سلام و علیک و اینا!
دوست آرشیتکت: تو نمایشگاهو دیدی؟
من: نه! فقط همین چندتا را دیدم. تو همه را دیدی؟
دوست آرشیتکت: نه! حوصلهی کاریکاتور دیدن ندارم! یک ربع اول کلاسمو رفتم، دیدم حال ندارم، اومدم اینجا.
اپیزود دوم- هر دو درحال دیدن آثار هستیم. دوست مشترک در کنار هادی فراهانی و هادی فراهانی با فاصله یک متر پشت سر ما در حلقهی دوستداران!
دوست آرشیتکت: من میخوام برم باهاش عکس تکی بگیرم! برم بهش بگم؟
من: اِممم...
دوست آرشیتکت: اسمش چی بود؟!
اپیزود سوم- از فراهانی خواهش میکند که بیاید با ما عکس بگیرد و موبایلش را میدهد به یکی از بچهها و چهارنفری به اضافهی دو نفر دیگه از بچهها میایستیم جلوی یکی از تابلوها.
اپیزود چهارم- موقع رفتن، ...
فراهانی در نشست تخصصی 1.5 ساعتهاش حرفهای جالبی زد. نکتههای آموزنده و خوبی که...
| | لینک به این مطلب 





