تبليغاتX
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
ریاضیات شکلاتی!
اعتماد یک خبر جالب زده به این مضمون که "شکلات درک ریاضی را آسان می‌کند"!
حالا بر این اساس حساب کنید که یک دانشجوی محترم ریاضیات، در طول سالهای تحصیلش، چه مقدار کاکائو باید میل نماید؟! و البته حساب کنید که در شرایط امتحانات میان‌ترم و بدتر از آن، امتحانات پایان ترم، و باز هم بدتر از آن امتحان درس شیرینی مانند «جبر»، چند گونی کاکائو مورد نیاز می‌باشد؟!
اما اینها را هم نخواستید محاسبه کنید، اشکالی ندارد، فقط لطفاً منوی شکلاتی پیشنهادی‌تان را برای نویسنده‌ی نگون بخت این وبلاگ، که در حال سپری نمودن دوران امتحانات میان‌ترم است، ارسال دارید! منتظر لیست نام شکلاتهای پیشنهادی‌تان هستم! متشکرم بسیار!!،
متن کامل این پست را در وبلاگ اصلی‌ام بخوانید!
نوشته شده توسط نفیسه در 23:53 | Balatarin | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و یکم فروردین 1388
استقبال از مستر پرزیدنت در نقش جهان!

حتماً می‌دانید که مستر پرزیدنت دیروز به پایتخت سابق فرهنگی جهان اسلام، آمد و به همین مناسبت درست از دیروز موجی از نزولات آسمانی و شادی و نشاط و... خلاصه اینکه دیروز صبح بعد از کلاسهایم، رفتم استقبال!(مگه من دل ندارم واقعاً؟!)

1. خب آدم هوس می‌کند دیگر! بس که این صدا و سیمای استانی وعده دیدار 9 صبح مردم شمال شهر با مستر پرزیدنت را تبلیغ می‌کرد و دفعه قبل هم که مسیر عبور مستر پرزینت از جنوب شهر و دقیقاً ازخیابان ما بود، توفیق دیدار حاصل نشده و حسرتی پدیدار گشته بود!...2. دوربین به دست، عینک آفتابی به چشم(هوا ابری بود!)، کاپشن به دست، کیف سنگین به دوش، ساعت 1 پی‌ام رسیدم میدان تاریخی نقش جهان که بیچاره، یک تنه نقش آثار باستانی، استادیوم چند هزار نفری برای میتینگهای سیاسی، سالن برگزاری کنسرتهای عموپورنگ و اینا و غیره را ایفا می‌کند!
3. سخنان امام جمعه و استاندار را در اتوبوس شرکت محترم واحد شنیدم حیف که اواخر صحبتهای جناب استاندار که خیلی هم با هیجان صحبت می‌کردند ایشون، راننده محترم صدای رادیو را کم کرد، نفهمیدیم چی شد!
4. نرسیده به میدان، اتوبوس‌هایی را که زحمت حمل و نقل استقبال کنندگان را متحمل گشته بودند،  و دانش آموزان را که قبل از پایان صحبتهای مستر پرزیدنت، محل را ترک میکردند، مشاهده کردیم.
5. خیلی حس جالبی است که وقتی همه دارند از یک سمتی حرکت می‌کنند، آدم از  جهت مخالف حرکت کند! آدم قیافه‌ی آدمها را میبیند، برای بینش جامعهه‌شناسانه‌ی آدم خوب است!
6. مسترپرزیدنت داشت دعای آخر را می‌خواند که وارد میدان شدم، خب رفته بودم کمی عکاسی کنم! یک دور میدان را چرخ زدم، صحنه‌های جالبی دیدم که از برخی‌شان نمی‌شد یا نمی‌توانستم عکس بگیرم واز برخی‌شان می‌شد، می‌توانستم، شد! تا اینکه عکسها تار شدند، دوربین پت پت کرد و تمام! نه زمین خورده بود، نه دست کسی به‌ش خورده بود، نه باتریش تموم شده بود، مات مانده بودم که چه خبر است آیا باید "آن عقیده‌ی شومیت برخی‌ها" را قبول کنم؟!
7. خیلی‌ها در حال نامه نوشتن بودند. خیلی‌ها می‌خواستند بداند "ملاقات حضوری کجاست؟" یا "رئیس جمهور الان کجا رفت؟"! یا  "واقعاً این نامه‌ها را می‌دن به رئیس جمهور؟" بعضی‌ها هم بودند البته که بلند بلند آرزو می‌کردند "کاش یه چیزی به‌مون بدن!"
8. لازم به ذکر است که این حاشیه نگاری، دستاوردهای بسیار زیادی داشت که از آوت آو ورک شدن دوربین عزیزم گرفته تا دیدن چند سری جوات‌های کاریکاتورهای بزرگمهر حسین‌پور که در چمن‌ها چهچهه می‌زدند و شنیدن متلک‌های کلیشه‌ایِ لهجه‌دار ِبرخی لمپن‌های استقبال کننده که مدتها بود نشنیده بودمشان، در نوسان بود!
9
آیا دور سوم سفرها را هم خواهیم دید؟!  آیا دلفین‌ها دوباره آری خواهند گفت؟!
نوشته شده توسط نفیسه در 0:12 | Balatarin | | لینک به این مطلب