| | لینک به این مطلب - روزت مبارک مادرم. دوستت دارم به خاطر بیست و چند سال صبرت، ازخودگذشتگیات و تمام کارهایی که فقط به خاطر ما کردی در حالی که خودت و آرزوهایت را از یاد بردهبودی. کاش روزی بیاید که در چشمهایم نگاه کنی و بگویی دقیقاً آنی شدهام که آرزویش را داشتهای...
- روزت مبارک خانم سین. دوستت دارم به خاطر قدرت، تدبیر و اعتماد به نفس عجیبت در ادارهی زندگی. کاش این خصوصیات خوبت را بیاموزم برای آینده...
- روزت مبارک خانم میم. دوستت دارم با تمام حس تاسفی که در قلبم برایت حس میکنم. کاش روزی نیاید که حس کنم دقیقاً شبیه تو شدهام! و کاش بتوانی تغییر کنی حتی حالا که کمی دیر است...
- روزت مبارک خانم عین. دوستت دارم و چه قدر جایت خالیست... دوستت دارم به خاطر چند ده سال تلاشت برای زندگی. چه قدر حرص خوردی، چه قدر دویدی، چه قدر گریه کردی و چه قدر زجر کشیدی... هیچ کدامشان(دیدهها و شنیدههایم) را فراموش نخواهم کرد. مطمئن باش!...
- روزت مبارک خانم تهمیه میلانی. دوستت دارم به خاطر تمام تلاشهایت در دنیای مردانهی مردانهی سینما. دوستت دارم به خاطر نگاه زیبا و «متعادل»ات به زندگی. به خاطر حرفهای(اعتراضهای) دوستداشتنیات در «دیدار کارگردانان سینما با مقام معظم رهبری»، «دو قدم مانده به صبح» و «صبح عالی به خیر»...
- روزت مبارک خانم توران ولی مراد. دوستت دارم به خاطر تمام فریادهایت که آنچنان به جایی نمیرسند ولی غنیمتیست در دنیای مردانهی مردانهی رسانه ملی. به خاطر برنامهات(اردی بهشت) که سوپاپ اطمینان رسانهی ملی است و با این همه بسیار دوستش دارم...
- روزت مبارک خانم «هنگامه قاضیانی». دوستت دارم به خاطر شخصیت فوقالعادهات...
- روزتان مبارک زنان محرومِ محکومِ سرزمین من! کاش روزی برسد که حداقل خودمان به خودمان رحم کنیم!...

|+|موضوع مطلب:زننوشتها
|+|به اشتراک گذاری: - مرتبه
|+|لینکدهندهها: بازنگار (بی ف.یل.ت.ر)، دودردو
|+|لینکهای مرتبط: پروژه بانوی وبلاگی، جشن روز زن و کمکردن ساعت کار زنان، روز زن، زنان تاثیرگذار زندگی جیدیسلینجر!، داستانهایی از چرچیل و زنان!
| | لینک به این مطلب دوستی، چند روز پیش نقلقول جالبی میکرد:«مشکل جامعهی ما اینه که همه چیز درش وجود داره فقط مخفیه!»
و به نظرم این ریشه تمام پستیهای موجود جامعه است. استاد در مبحث «اخلاق جنسی» از تفاوت جامعهی اسلامی ما با جامعه غربی میگفت و تلخترین قسمت صحبتهایش آنجا بود که واقعهی وحشتناک دو مردی که از یک زن و شوهر موتورسوار در شب، درخواست بنزین کردهاند و بعد جلوی چشم مرد زنش را مورد تجاوز قرار دادهاند، را تعریف کرد و بعد گفت:« خب ببینید این مرد از نزدیک شاهد ماجرا بوده. میداند که زنش هیچ تقصیری ندارد ولی خب بازهم تا آخر عمر دلچرکینه نسبت به زنش و...» و این یعنی زن بیچاره هم مقتول است و هم محکوم و اینجاست که دهشتناکی ماجرا دو صدچندان میشود.
این گزارش را خواندم. برای خودم، مادرم، خواهرم و زنان نزدیک فامیل. باید آگاهی و انزار داد. وقتی چراغ قرمز خطر بدجور روشن است، دیگر نمیتوان به چیزی به نام «حفظ امنیت روانی جامعه» فکر کرد. مسخره است. خطرناک است. باید تیز و بدبین و بداخلاق و ترسو باشی...
برای خواهر کوچکم خواندمش، توصیه کردم او هم به همکلاسیهایش هشدار دهد. خواهش کرد که پرینت مقاله را بدهم، برود بالای صف، برای مراسم صبحگاهیشان بخواند! طفلک هنوز نمیداند «حفظ امنیت روانی جامعه» یعنی چه؟!!
| | لینک به این مطلب
هر روز، حول و حوش ساعت 12 ظهر، کانال 4رسانه ملی، برنامهی زندهای با محوریت مشکلات زنان در عرصههای مختلف، پخش میکند. متاسفانه به دلیل ساعت نامناسبش، در کل 4،5 قسمت برنامه را بیشتر ندیدهام و هربار واقعاً مرحبا و آفرین گفتم به سازندگانش. فکر کنم در نوع خودش اولین باشد. در آخرین قسمت این برنامه که من دیدهام (چهارشنبه21فروردین87)، چیستا یثربی به عنوان میهمان در برنامه حضور داشت و درباره نقش زن در فیلمها و سریالهای رسانهی ملی صحبت شد و چهقدر زیبا و دقیق و روشنفکرانه بود. درباره الگوسازی نامناسب سریالها، عادیسازی ازدواج مجدد مردان، نمایش غیرواقعی زنان جامعه و استفاده تزئینی از زنان در سریالها صحبت کردند.آخرین قسمتهای سال گذشتهی برنامه هم، به نقد و بررسی لایحهی حمایت از خانواده گذشت و با حضور چند نفر از زنان اصولگرای مجلس هفتم، درباره مشکلات لایحه از جمله هموار کردن راه برای ازدواج مجدد مردان، صحبت شد.
مجری توانمند برنامه در مورد عملکرد یکساله برنامه این طور گفت که خیلی از مسئولین اصلاً جوابی به دعوت برای حضور در این برنامه ندادهاند و خیلیهای دیگر هم نه جواب رد دادهاند و نه قبول کردهاند و این جای بسی تاسف است که مسئولان مستقیم مسائل زنان، هیچ توجهی نشان ندادهاند.
اما اصلاً اینکه چنین برنامهی زنانه-روشنفکرانهای در چنین رسانهای که زنان سریالهای محبوبش، زنانی خل مشنگ، جیغجیغو و سطحی هستند، متولد شود، هر روز روی آنتن برود و برای مدتی بماند، واقعاً جای شگفتی عظیم است. از طرف دیگر چیزی که بیشتر باعث تعجب من شد این بود که وقتی تصمیم گرفتم درباره این برنامه بنویسم، کمی گوگلیدم ببینم وبلاگهای دیگه چی نوشتهاند ولی با کمال تعجب دیدم
لینکهای مرتبط:دو روز بحث در شبکه 4 سیما: لايحه حمايت خانواده بي اساس است! / اردیبهشت، برنامهای عجیب در تلویزیون ایران / قدردانی دفتر امور زنان صدا و سیما از برنامه اردیبهشت / معرفی برنامه در سایت شبکه ۴
پینوشت:ببخشید میشه یک نفر اسم مجری برنامه را بگوید؟! من هر چهقدر سرچ کردم چیزی پیدا نکردم. در خود برنامه هم که زیرنویس نکرد. عجیبهها!
پینوشت۲:مجری برنامه اردی بهشت،«توران ولی مراد» جامعه شناس است.
| | لینک به این مطلب - بله خُب. اینجا،هر خانواده وقتی دختر دار میشود،2برابر خوشحالتر از وقتیست که پسردار میشود.
- اینجا، همه احساس مسئولیت میکنند نسبت به دختران جامعه. برای همین هم هست که محترمترین و مقدسترین واژه مردان ما، کلمهی زیبای «ناموس»است. در استادیومها وقتی در اوج هیجاناند، به کارش میبرند. به خاطرش دعوا میکنند. همدیگر را و حتی دختر یا مادری را میکشند.
- اینجا روی در و دیوار هم در مورد حفظ گل وجود دختران و مادران و خواهرانشان، شعار مینویسند.
- اینجا برای حفظ آرامش روانی جامعه(؟!) اول زنهایی که ظاهرشان مناسب نیست را میگیرند و بعد زورگیرها را!
- اینجا، زن بودن یعنی زیستن در آرامش روانی کامل. میتوانی در خیابان راه بروی. مردان جامعهات بدون اینکه حتی نگاهت کنند یا به ظاهرت که اصلاً به «مشمول طرح ارتقا...» نمیخورد. نگاه کنند، کلمات محبت آمیز نثارت میکنند و تو یاد گرفتهای که نتوانی برسرشان فریاد بزنی. با کلاسورت در مغزشان بکوبی و یا بایستی و یک نگاه عاقل اندر سفیهی بهشان بیندازی،حتی! آخر دختر یعنی آبروی خانواده و آبروی رفته هم که به جوی باز نمیگردد!!
- و من چه خوشبختم که دخترم! روزم مبارک!
و تولدت مبارک پیشوای من! صبرت را به ما و فهمت را به آنها ارزانی دار!
چند لینک:آغاز به کار آزمایشی شبکه ملی دختران، بهبهانه روز ملي دختران / هفت خوان زندگي دختران،
--->این قالب زیبا را نبی خان بهرامی عزیز که یک دوست بلاگر ِخبرنگار ِچلچراغیِ بوشهریست، طراحی کرده. از لطفش، سلیقهی خوبش و دو قالبی که برایم طراحی کرد بسیار سپاسگزارم.
| | لینک به این مطلب
---> پست، تصحیح شد!
وبلاگ نویسی اصلاً چیز خوبی نیست، اگر ظرفیت نداشته باشی، یا عشق نویسندگیات زیاد باشد، سریع معتاد میشوی! و آنوقت اگر بخواهی که ننویسی، اگر بخواهی حرفهای دلت را فرو بدهی و چیزی نگویی، حس خفگی رهایت نمیکند. وسوسه نوشتن حرفهای توی دلت، دیوانهات میکند تا اینکه بالاخره تصمیم میگیری که بنویسیشان...
این روزها به یک نتیجهی مهم رسیدهام. این که خیلی از مشکلات ما به خاطر نگاه صرفاً جنسیتی، زنانه-مردانه، حاکم بر جامعهمان است.(نوشتم جامعهمان. چون تجربه زندگی در جوامع دیگر را ندارم. همین.) و تو اگر بخواهی فراجنسیتی نگاه کنی، متهم میشوی به ...
تو نرمال رفتار میکنی. همانطور که رفتارهای خشک و سرد را نمیپذیری، حالت از عشوههای دخترانه در مقابل جنس مخالف، نیز بههم میخورد. دوست داری وقتی مجبوری در یک جمع مردانه، شرکت کنی، حضورت یک "وصله ناجور" نباشد. نگاهت را تصحیح میکنی. کمی ساده برخورد کنی. باهاشان میخندی، دوست داری راحت باشی و راحت باشند. بعد...
تو نگاهت را تصحیح کردهای. آنها چه؟!... تو فراجنسیتی نگاه کردهای به این توهم که نگاه آنها هم همین است و حالا... فکر میکنند تو از مذهب و عرف چیزی نمیفهمی!! انگار هرکس ریش دارد یا چادر سر میکند مسلمان است و بقیه... به خودشان(خودش؟!) اجازه میدهند شخصیتت را خورد کنند.
کاش همهمان، یاد بگیریم اینقدر جنسیتی نگاه نکنیم، ما که نسل جوانیم و همیشه معترض به "نگاههای اشتباه". ما که به "تفکرات عصر حجری" برخی نسل دومیها میخندیم، ما که خودمان را مُبَرا میدانیم، همیشه!...
نمیدانم، شاید کمی تند رفتهام. معلوم است که منظور خاصی از "جمع بستن" ندارم چون هنوز آنقدر بیانصاف نشدهام که همه را به یک چوب برانم. ولی آنقدر اساماساش دیوانهام کردهبود که اگر اینها را هم، نمینوشتم...
-مسخرهاست. نه؟!
-نه! اینجا ایران است!
-نه! اینجا اصفهان است!
-------پینوشت:
1 - منظورم از «نگاه جنسیتی»، زنانه-مردانه کردن افراطی است. یعنی جداسازیهای بیمورد... یعنی وقتی داری با من حرف میزنی، به جای اینکه فکر کنی داری با یک «انسان» حرف میزنی، فکر کنی داری با یک «دختر» صحبت میکنی... تا یک حدی درسته ولی بیش از اندازهاش لطمه میزند... مخصوصاً اگر نگاهت نسبت به جنس مونث، یک نگاه غلط آمیخته با ادبیات «بازاری» باشد!... یک نگاه خوارکنندهی توهینآمیز که معمولاً پیرمردان بیسواد متعلق به زمان دایناسورها به کار میبرند!!...
2 - خیلی از کامنت گذارانِ محترمِ این پست، منظور من را اشتباه برداشت کردهاند و کامنتهایشان ربطی به صحبت من ندارد. حتی گاهی تاییدشان بوی ضدیت میدهد!... به همین دلیل مجبور شدهام سیستم نظردهی را عوض کنم و برخی از نظرها را نیز حذف نمایم. با عرض پوزش...
3 - داستان به کار بردن فعل جمع در این پست، همان داستان «ما» گفتنهای «من» است. بازهم با عرض پوزش اگر سوءتفاهمی پیش آمده!...
۴ - نتیجه مهم: بهترین زمانی که میتوانی شخصیت آدمها را بشناسی، وقتیست که عصبانیند. چون در موقع عصبانیت، خیلی از حرفها را بدون محافظهکاری میزنند! حتی ادبیات واقعیشان در این هنگام مشخص میشود!
| | لینک به این مطلب خیلی وقته میخواهم حرفهایم را دربارهی فمینیسم و این چیزها، بنویسم ولی وقت نمیشد، این چندروز که حسابی سروصدا درباره این مسایل به وجود آمده بود هم وقت نوشتن نداشتم ولی حالا می خواهم بنویسم.
***
استاد فارسی عمومی، غزلسراییست شناخته شده که برای فروش کتابش به دانشجویانش توصیه میکند برای اینکه مثبت بگیرند(!) کتابِ 2500 تومانیاش را بخرند و بدهند امضا کند!!...آخرین جلسهی ترم است و حالا نیم ساعتی وقت اضافه آمده و خودش هم دیگر حوصلهی اراجیف گفتن ندارد! پیشنهاد میکند که دانشجویی بیاید جلوی کلاس و یک سخنرانی، در
هرموضوعی، انجام دهد. کسی بلند نمیشود. استاد شروع میکند به گفتن این که از شما بخاری بر نمیآید و...بعد موضوع میدهد: "فمینیسم".
حرف زیاد دارم ولی ترم اول است و هنوز صحبت کردن در یک جمع 50،60 نفرهی مختلط(پسر،دختر،ترم بالایی و ترم یکی) سخت است(البته، اولش!). اما بلند میشوم...پیداست که استاد برای وقت گذرانی و دست انداختن این بحث را پیش کشیده است، یک جمله را نمی گذارد تمام کنم، متلک میپراند، بچهها میخندند و من دود از کلهام بلند میشود، عصبانیم، نه از این که جلوی کسی ضایع شوم، که همهشان به نظرم یک مشت آدم نفهم میآیند!، از این که یک استاد دانشگاه این قدر بیشعور و نفهم باشد و از این که جوانانی میبینم که با "دشمن" هم نفس شدهاند...از این که "تربیت" نقش عمدهای در شکل گیری شخصیت دختر، به عنوان "توسریخور" و پسر به عنوان "زورگو"دارد و ...حرف میزنم. حرفهایم منطقیست و سعی میکنم درمیان متلکهای استاد و خندههای دانشجویانش، آرام و متین حرفم را بزنم... تمام میشود... و من به خودم لعنت میفرستم که جلوی استادی با عقاید عهد عتیق از فمینیسم حرف زدهام!...و منفجر میشوم وقتی تنها نتیجهای که از این سخنرانی بیهوده نصیبم شده، یک "درخواست دوستی و شماره تلفن " احمقانه (آنهم در دانشگاه) است !!!!
****
این را قبول ندارم. به نظرم این جور شعارها فقط، قضیه را لوث میکند. اگر از فردا بگویند همه آزادید که هرجور میخواهید لباس بپوشید، من به
شخصه، امکان ندارد بدون روسری و لباس "پوشاننده" بیرون بروم. در خارج از ایران هم همینطور بودم بلوز آستین دار و شلوار جین و روسری. به نظرم کسانی که شعار "نه به حجاب" در ایران را مطرح میکنند، راه به خطا رفتهاند...
ایران هیچ وقت نمیتواند "آزادی به این معنا"را درخود جای دهد و اگر بخواهیم به این راه برویم بیشک تنها نتیجهی آن، قربانی شدن زنان خواهد بود. به نظرم به جای این قبیل شعارها بهتر است شعار مبارزه با مزاحمتهای خیابانی سردهیم و خواستار مبارزهی قاطع و چکشی با مزاحمین خیابانی (متلک گویان و...) باشیم. باشد که این بیماری مسری و خطرناک از جامعهی مردان "مسلمان" ایران زدوده شود. این نگاههای کثیف باید کور شوند و این دهانهای بدبو باید خفه شوند.
****
پسر بچهی 8،9 سالهایست از خانوادهای متوسط (با وضع مالی به نسبت خوب) ولی بیفرهنگ.
برای اشاره به دختری، آرایش کرده، با مانتوی کوتاه و شلوار 90سانتی از کلمهی "زنیکه" استفاده میکند...درجا خشکم میزند...اعتراض میکنم:«این چه جور حرفزدنه؟!»...«ما، به این زنا که این جورین میگیم زنیکه!»...دارم بالا میآورم...دستم را محکم در جیبم نگه میدارم و سعی میکنم نگاهم به صورت مادر پسر که با قیافهی حق به جانب نگاهم میکند، نیافتد که نفرت و ترحم چشمانم را نفهمد...
****
مرد، در جمع نشسته، دخترش و زنش هم هستند...میخندد و دربارهی زن بدحجابی که دیدهاست، صحبت میکند و بعد هم تاکید میکند که به خاطر اعتراض و این چیزها این ها را تعریف میکنه...دندانها را به ه میفشارم که جیغ نزنم...
دلم برای همجنسانم میسوزد...
****
فیلم “She is the man”را میبینم. ایدهی اولیهی فیلم جالب است ولی...چند جملهی جالب دارد. «کفش پاشنه بلند را مردها اختراع کردهاند، که زنها نتوانند فرار کنند»! ...فیلم ایدهی فمینیستی دارد ولی دوستش ندارم...
***
به نظرم اختراع شغل نه چندان"شغل"ای به نام "خانهداری" یک توهین و تضییع حق بزرگ تاریخ بشریت است. زن خانهدار خودش را در کودکان و شوهرش تقسیم میکند. افتخاراتش، علایقش و همه چیزش دیگران میشوند ودیگری "خودی" وجود ندارد. این حرف آزاده را هم ابداً قبول ندارم و آن را توهین میدانم...حالم از این فیلمهای مسخرهی "صداو سیما"یشان هم به هم میخورد. "تقابل زن سنتی و زن مدرن" را به مسخره ترین شکل ممکن نمایش میدهند همانطور که اینترنت را به مزحکترین صورت...چند هفتهی پیش فیلمی دیدم ازشبکهی دو. زنی جنوبی به تهران و خانهی پسرش، در یکی از برجهای شمال شهر، رفته بود و در تقابل با زن مدرن پسرش که در بورس کار می کرد، مدام قرص اعصاب میخورد، جیغ میزد، همیشه عجله داشت، عصبی بود و با بچههایش مشکل داشت، قرار گرفت. این نگاه به زن مدرن واقعاً مزحک و زشت است. متاسفم...
***
حرف در این باره زیاد است، گله از زنهایی که دخترانشان را برای "خانهی شوهر تربیت میکنند." و دخترانی که نمیخواهند روی پای خودشان بایستند و مردانی که "زن مطیع" میخواهند و...
====================
بمب گوگلی یادتان نرود...
| | لینک به این مطلب اين هفته ،وقتي چلچراغ را ورق زدم و صفحات اول(روزي روزگاري ازدواج موقت)را خواندم،يه حس متشکل از ترس ،وحشت ،ناامني،بدبيني ،تنفر و ...درمن شعله کشيد![]()
![]()
![]()
...اين پرونده يک بار ديگر اين ضرب المثل زيبا را ثابت کرد که "نترس از آن که هاي و هوي دارد ،بترس از آن که سر به تو دارد"!...پسره فسقلي 20 سالش بيشتر نيست و تاحالا شونصد بار ازدواج موقت کرده !![]()
![]()
...خداي من ،20 سال !!...واي اگر 120 سال عمر کنه چي؟!..مادر و خواهرش؟!!
...به نظرم اين بروبچه هاي ژيگول و تريپ بزن (که اوج خطايشان ،دوست دختر،داشتنه و اين که باهاش برن کافي شاپ و اينا)واقعا خيلي قابل اعتماد ترن تا اين آدم هاي "دين دار"...بعضي مواقع ،احساس تهوع بهم دست مي ده ،بد فرم !
...وقتي اين بهونه ها را مي شنوم و اين توهين ها را !...وقتي توي اين سايت ابلهانه ،خوندم که چه طوري يه مرتيکه ي بوالهوسي به بهونه ي تنهايي و بي کسي و احتياج زني ،با هاش ازدواج موقت کرده بود و از "ثواب زياد"اين کار حرف مي زد و اين هوس را "عمل خير خواهانه و در راه رضاي خدا مي دانست"!!![]()
،يا وقتي داستان آن دخترکي که در حوزه علميه درس مي خواندو هر دفعه با "برادري"!
صيغه مي خونده و ...را مي خوندم ،چه حسي داشتم احساس نا امني و تنفر شديد ،داشت ديوانه ام مي کرد ...به نظر من اين بزرگترين خيانت به بشريته که درباره ي اين عمل صحبت بشه ،چون اگه اين جوري،1 ميليون نفر ،اين کاررا مي کنن ،در صورت قانوني شدن واطلاع رساني درمورد اين عمل،اين تعداد حداقل به 10 ميليون مي رسه !و آدم هاي بوالهوس ،با توجيه قوي "ثواب زياد و سنت پيامبر و ..."آن قدر راحت دست به کار مي شوند که روزي،هيچ انسان پاکي در اين سرزمين ،نخواهد ماند!![]()
....اين موقع ها ،آدم به اين نظريه "انسان،حيوان ناطق"ايمان مي ياره !...يعني واقعا ما هيچ فرقي با حيوان نداريم ؟!..بس کنيد ديگر ،لطفا !...
| | لینک به این مطلب 




