تبليغاتX
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
ریاضیات شکلاتی!
اعتماد یک خبر جالب زده به این مضمون که "شکلات درک ریاضی را آسان می‌کند"!
حالا بر این اساس حساب کنید که یک دانشجوی محترم ریاضیات، در طول سالهای تحصیلش، چه مقدار کاکائو باید میل نماید؟! و البته حساب کنید که در شرایط امتحانات میان‌ترم و بدتر از آن، امتحانات پایان ترم، و باز هم بدتر از آن امتحان درس شیرینی مانند «جبر»، چند گونی کاکائو مورد نیاز می‌باشد؟!
اما اینها را هم نخواستید محاسبه کنید، اشکالی ندارد، فقط لطفاً منوی شکلاتی پیشنهادی‌تان را برای نویسنده‌ی نگون بخت این وبلاگ، که در حال سپری نمودن دوران امتحانات میان‌ترم است، ارسال دارید! منتظر لیست نام شکلاتهای پیشنهادی‌تان هستم! متشکرم بسیار!!،
متن کامل این پست را در وبلاگ اصلی‌ام بخوانید!
نوشته شده توسط نفیسه در 23:53 | Balatarin | | لینک به این مطلب
جمعه سیزدهم دی 1387
کمی کتاب، کمی حس و صدای آژیر خطر در رشته‌های علوم پایه!
دفترچه کتابهایم را از گوشه‌ی میز برمی‌دارم، ورق می‌زنم… زیر ستون کتابهای درخواستی، پر از اسم است. دلم لک زده برای یکی از آن روزها که از صبح تا شب روی تخت دراز بکشم و کتاب بخوانم. بعد هر نیم/یک ساعت یکبار کتاب به دست، بلند شوم بروم میوه‌ای، شیرینی، شکلاتی بیاورم و همانطور که کلمات از جلوی چشمانم عبور می‌کنند، مثلاً پرتقال شیرین آبدار بخورم و هی خودم را جای قهرمان داستان یا حتی یکی از آن شخصیت‌های غریب و کوچک که فقط از یک گوشه‌ی داستان عبور می‌کنند، تصور کنم.
بعد نگاه می‌کنم به ساعت و کتاب جلد آبی آنالیز حقیقی که گوشه‌ی میز جا خوش کرده‌اند و من...

ریاضی درس قشنگی‌ست البته. آدم را قوی می‌کند. مثل بعضی از این رشته‌ها، آدم را لوس و نازنازی بار نمی‌آورد! ذهن را منطقی می‌کند و این برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات زندگی به شدت مهم است. به همه‌ی این جملات ایمان دارم ولی به نظرم باید یک فکر اساسی برای بچه‌های رشته‌های علوم پایه کرد. وضعیت آموزش و مخصوصاً پژوهش در رشته‌های علوم پایه به شدت بحرانی است. دانشجویان تاپ، صرفاً دانش‌آموزان ماهری هستند و بقیه در حال دست و پنجه نرم کردن با درس‌ها برای پاس کردنشان و این یک فاجعه‌ی هولناک است. چه باید کرد؟ چه می‌توان کرد؟...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط نفیسه در 12:51 | Balatarin | | لینک به این مطلب
پنجشنبه نهم آبان 1387
نیم‌نگاهی به گوشه‌های لذت‌بخش زندگی یک دانشجوی ریاضی!
لذت حل یک مسئله، لذت کلنجار رفتن با قضیه‌ها و لم‌ها، لذت اثبات، لذت تحلیل‌هایی بر پایه‌ی هیچ، لذت غوطه خوردن در میان اعداد، لذت زندگی میان نمادها و... این‌ها گوشه‌های زیبای زندگی یک دانشجوی ریاضی است!ریاضیات-دهه ریاضیات-math-mathematics
اول تا دهم آبان، دهه‌ی ریاضیات مبارک باد!
این هفته فقط توانستم در یک کنفرانس ریاضی(کنفرانس جبر و مقابله) شرکت کنم که با مرارت‌های فراوانی هم همراه بود که البته این سختی‌ها واسه دانشجوی ریاضی، هیچه!:دی
اما به همین مناسبت، امروز نشستم یک مقدار در مورد رشته‌ی خودم(ریاضی کاربردی) سرچ کردم.
اسم و لینک چند تا از مهمترین دپارتمان‌های ریاضی دانشگاه‌های معتبر دنیا را اینجا می‌گذارم برای علاقمندان این رشته‌ی سخت با شیرینی‌های خاص!
+دانشکده ریاضی دانشگاه استنفورد( Stanford university department of mathematics)
+دپارتمان ریاضی دانشگاه ام‌آی‌تی((MIT Department of Mathematics
+دانشکده ریاضی دانشگاه یو‌سی‌ال‌ای(UCLA Department of Mathematics)
+دپارتمان ریاضی دانشگاه برکلی (Department of Mathematics، University of California, Berkeley)
+دانشکده ریاضی دانشگاه تورنتو(Department of Mathematics, University of Toronto)
+دپارتمان ریاضی دانشگاه هاروارد(Harvard Mathematics Department)
+دپارتمان ریاضی امپریال کالج لندن(Imperial College London Mathematics Department)
+دانشکده ریاضی دانشگاه پرینستون(PrincetonUniversity(Department of Mathematics
+ دپارتمان ریاضی دانشگاه فلوریدا()
+ دپارتمان ریاضی دانشگاه واشنگتن
یک چیز جالب هم پیدا کردم. کمپین بانوان ریاضیدان(ترجمه آزادی از اصطلاح نچسب «انجمن زنان در ریاضیات»!!) که هدفش تشویق دختران به خواندن ریاضیات است. بامزه بود! و البته اتاق مطالعه ریاضیات دانشگاه UCLA هم بانمکه.(+)
این هم صفحه رشته ریاضی کاربردی در دانشنامه آزاد ویکی‌پدیا(+)

|+|موضوع مطلب: نیم نگاهی به دنیای ریاضیـات
|+|به اشتراک گذاری: ۱مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها: بازنگار، دودردو، بالاترین
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط:
روز جهانی ریاضیات(+)
نوشته شده توسط نفیسه در 12:32 | Balatarin | | لینک به این مطلب
شنبه هفدهم فروردین 1387
دانشگاه یا دبیرستانی دیگر!
می‌گویم: خب با درسا چه می‌کنی؟! چند واحد دیگه داری؟!
می‌گوید: اِی! سی و خورده‌ای دیگه... 8ترمه ایشالا تموم می‌کنم.
می‌گویم: تو خیلی خوب اومدی بالا. هیچ درسی‌ام نیفتادی. می‌خوای چی کار کنی بعد از فارغ‌التحصیلی؟!
می‌گوید: آره الان دقیقاً روی چارتم... نمی‌دونم! می‌خوام بشینم تو خونه! دیگه حوصله درس و اینا را ندارم! کارم که واسه رشته‌ی ما(ریاضی کاربردی) نیست. ارشدم اگه خواستم بدم، عمراً دیگه به ریاضی فکر کنم!

می‌گویم:تو هم 8 ترمه تموم می‌کنی. آره؟!
می‌گوید: اگه خدا بخواد آره...
می‌گویم: تو می‌خوای چی کار کنی بعدش؟!
می‌گوید: شوهر کنم!!(و می‌خندد)
 
می‌گویم: تو چه طوری ارشد ریاضی می‌خونی؟!(ترم اول ارشد)
می‌گوید: از روی خریت! خیلی سخته. پدرمون دراومده...
می‌گویم: اصلاً نمی‌خواستی بری خارج. مثلاً مالزی. اینجا هم که این همه شهریه می‌دی تازه امکانات زیادی هم ندارین...
می‌گوید: خب اصلاً به این چیزها فکر نکردم. وقتی اینجا قبول شدم، دیگه اومدم. یک سال توی خونه موندن، خیلی سخته. تو هم اگه جای من بودی می‌اومدی!

می‌گویم: باورم نمی‌شه این آدمه که به‌ش که نگاه می‌کنی فکر می‌کنی عقب‌افتاده است. این‌قدر هم سر کلاس ساختمان داده، سوالای مسخره می‌پرسه و استادم حسابی از خجالتش درمی‌یاد، شاگرد اول باشه!
می‌گوید: اوه آره! تازه جبرخطی2شو با دکتر میم، بیست شده. فکرکن! از کلاس 70 نفره، فقط 20نفر پاس شده‌بودند!... این خیلی می‌خونه. توی سرویس، کتابخونه، همه‌ش داره می‌خونه...
می‌گویم: توروخدا به نظر تو اصلاً دانشگاه با دبیرستان فرق خاصی داره؟! اینجا هم فقط باید جزوه بنویسی و خرخونی کنی تا شاگرد اول بشی. همین شاگرد اول ورودی‌های خودمون را ببین. معدل 17:90. همه‌شم داره خرخونی می‌کنه فقط...
می‌گوید: خب همینه دیگه... نظام آموزشی بی‌عیب و نقص و جوانی‌هایی که الکی الکی برباد می‌ره و ...
می‌گویم: به نظرت تغییر رشته، توی ترم هفت، چه طوره؟!!...

نوشته شده توسط نفیسه در 10:19 | Balatarin | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و دوم دی 1386
استاد! هر کاری بگویی، می‌کنیم. فقط پاس‌مان کن!
- اینجا برف آمد. خیلی زیاد نیست. اما خب مدارس شهر اصفهان هم برای اولین بار در این زمستان، تعطیل شدند. اگر تور عکسی برفی رفتم، عکسهاشو به سرعت می‌گذارم اینجا. فعلاً که خبری نیست!
«آمار و احتمال1» یکی از درسهای معمولی رشته‌ی ریاضی کاربردیه. معمولی یعنی نسبت به درسی مثل «آنالیز ریاضی1و 2» که واسه بچه‌های ریاضی یه جورایی غول هفت‌سر حساب می‌شه، باید گفت آب خوردنه! اما همین آمار و احتمال یک، این ترم پدر ما را درآورد! پنجشنبه ساعت 1-3 امتحانش را دادم. و می‌تونم بگم استاد محترم حسابی به ما حال داده‌بود! 9 سوال در 7 صفحه و در صفحه آخر هم یک سری سوال از نرم‌افزار مینی‌تب داده بود که قبل از امتحان قرار بود 2 نمره اضافه داشته باشد و بعد از امتحان استاد محترم فرمودند:کی بود؟ کی بود؟ من نبودم! سه سوال از یک قسمت که هیچ کس درست نخونده‌بودش چون قرار نبود این قسمت جدی گرفته بشه! و خلاصه اینکه همه بعد از امتحان، جلوی در اتاق استاد محترم تجمع اعتراضی کردیم و پسرها(متوجهید که؟!!) به استاد گفتند: استاد هر کاری بگی ما می‌کنیم. کفشتو واکس می‌زنیم و هر کاری بخوای می‌کنیم! فقط پاسمون کن!
آخرهای امتحان داشتم به این فکر می‌کردم که «چه احمقی هستم که این رشته را انتخاب کردم! باید برم تغییر رشته بدم.» و این دو میلیونیمین باری بود که این ایده از ذهنم گذشت! اصلاً درس خوندن توی این سیستم مزخرف آموزشی یعنی تلف کردن وقت. ممکنه درسها را دوست داشته باشی ولی آن‌قدر فشارهای عجیب و غریب از سیستم به تو وارد می‌شود که اگر متنفر نشی، کلاً بی‌خیال علاقه و این حرفها می‌شی!
کاش می‌شد آدم یه موقع‌هایی بزنه جاده خاکی و یه کم فکر کنه اصلاً چرا از این راه اومده؟راهش درسته؟ اصلاً کجا می‌خواد بره؟ دور بزنه برگرده از یه راه دیگه بره چه‌طوره؟ و... و کاش می‌شد فرمون را کج کنی و با خیال راحت و مطمئن، برگردی. کاش من یک گیک عمومی بودم. اصلاً! کاش همیشه فقط کاری را که واقعاً دوست داشتم انجام می‌دادم. کاش..

نوشته شده توسط نفیسه در 8:38 | Balatarin | | لینک به این مطلب
سه شنبه هجدهم دی 1386
شیرجه در ریاضیات!
این عکس مال تور عکاسی برفی پارساله... خیلی حال داد!- همه‌جا برف می‌آید اما اینجا نمی‌آید! فقط به اندازه‌ی خیلی بی‌نهایت سرد است.
 - من از آن مدل شال و کلاه‌ دخترخاله می‌خواهم. چرا هیچ کی نداره؟! خدا کند برف نیاید تا وقتی من از اون کلاه‌ها نخریده‌ام!
 - همه‌جا تعطیل است اما اینجا نیست. همه‌جا سرد است، اینجا هست. ما در فرجه‌ی امتحانات به سر می‌بریم. هو!!
تقریباً دو هفته از بچه‌های سرویس جوان مرخصی گرفته‌ام که با خیال راحت به امتحاناتم برسم. یکجور شیرجه در ریاضیات شاید! باید همه را با نمرات بالا(این «بالا» بر اساس تعریف بچه‌های علوم پایه ها!) پاس کنم. درسها، همه چهار واحدی‌اند(به جز یکی!). همه هم ریاضی و البته یک برنامه نویسی. استادها هم که خفن! چاره‌ای نیست جز غرق شدن در دنیای ریاضیات. اثبات، لم، جبر، قضیه گرام-اشمیت، گروه، نیم‌گروه، فضای برداری،بعد، یکریختی، ماتریس، همگن، اصول پئانو، ترتیب، هم‌ارزی، استقرای متناهی، شمارا، هم‌عددی، خوش‌ترتیبی، اشاره گر، رشته، آرایه، آرگومان، خروجی، ورودی احتمال، چولگی، متغیر تصادفی، گسسته، پیوسته، توزیع متقارن مثلثی، تابع توزیع، تابع چگالی احتمال، گشتاور، واریانس، کواریانس، امید ریاضی و... امیدی هست؟! می‌شود؟نمی‌شود؟!... حقیقت این است که هیچ علمی به زیبایی ریاضیات در عالم وجود ندارد. یکجور آرامش روحی و اعتماد به نفس و شاید اطمینان خاطر به آدم می‌دهد که باورکردنی نیست. یاد می‌گیری احساساتت را کنترل کنی و منطقی فکر کنی. ریاضی خواندن، سخت است. خیلی سخت اما شیرین. مزه‌ای شبیه شیرقهوه می‌دهد! کمی خشک است. وقت زیادی می‌برد و تمام حواس و وقت تو را می‌طلبد. زیباست. بی‌نهایت زیباست. همین احتمال را شما نگاه کنید! مسائلش آن‌قدر جالب و بانمکند که نگو! ریاضیات یکجور بازی بسیار سرگرم کننده است. هر کدام از بخشهایش را که نگاه کنی، بازیست. از حد و انتگرال و دنباله بگیر تا آمار و احتمال و جبرخطی و نظریه اعداد و .... باید دل بدهی، عاشقش باشی، وقت بگذاری و دیوانه‌وار با آن سروکله بزنی!
بیشتر خواهم نوشت از دنیای ریاضیات. بعداً!

چند لینک:۱- این سایت برایتان انتگرال میگیرد!

نوشته شده توسط نفیسه در 10:17 | Balatarin | | لینک به این مطلب
پنجشنبه سوم آبان 1386
آشنایی با کشور ریاضیات!

Prof. Reza

Emeritus Member of AMS

Fellow of IEEE

Presentation E.T.H & M.I.T

Some Great Mathematicians

International Congress of Mathematics

پنجشنبه، 26مهرماه، اصفهان، سالن آمفی تئاتر دبیرستان ادب، ساعت 17:30 تا 18:30، سخنرانی پروفسور فضل‌الله رضا.
پنجشنبه گذشته، خانه ریاضیات اصفهان، همایشی برگزار کرد که مورد استقبال شدید ریاضی‌دوستان قرار گرفت. این هم گزارش من، به عنوان یک دانشجوی ریاضیات کاربردی، از این همایش.
پروفسور رضا را از جشن چند سال پیش خانه‌ی ریاضیات، می‌شناختم. مطمئن بودم که با توجه به فرصت یک ساعته‌ی جلسه، تاخیر زیادی نباید در شروع جلسه باشد. سر ساعت می‌رسم. 90 درصد سالن پر است. به نزدیکترین صندلی خالی راهنمایی می‌شوم. دکتر رجالی(رئیس خانه ریاضیات اصفهان و استاد دانشگاه) در توصیف پروفسور رضا و وجوه مشترک او با خانه‌ی ریاضیات، می‌گوید:«او چند بعدی‌ست. به ادبیات، مسایل اجتماعی، مسایل مذهبی و... هم درکنار ریاضیات علاقه‌دارد و این وجه مشترک اوست با خانه‌ی ریاضیات اصفهان. خانه‌ی ریاضیات هم نه تنها به ریاضیات بلکه به علوم مختلف توجه دارد و محلی‌ست برای کارهای مختلف علمی... پروفسور رضا، یکی از بنیانگذاران تفکر علمی‌ در جامعه‌ست، زمانی که اینگونه تفکر بر جامعه حکمفرما نبوده و...» از این بالا نمی‌شود، عکس خوب انداخت و صحبتهای پرفسور را خوب، ضبط کرد. می‌روم جلوی سالن، سه ردیف مانده به سن، روی زمین می‌نشینم. پروفسور با تشکر از شهرداری و... شروع می‌کند. تعریف می‌کند که با دو پسرش آمده، چند روز پیش، در رشت یک موسسه را که به نام او بوده، افتتاح کرده، دیروز هم در مشهد، یک دبیرستان دخترانه را که به آن کمک مالی کرده‌بوده، افتتاح کرده. امروز در اصفهان است و فردا هم می‌رود. سپس گوشه‌ای از خاطراتش را تعریف می‌کند. از چند دانشمند ریاضی که می‌شناخته و می‌شناسدشان و باهاشان، رفت‌و‌آمد داشته، می‌گوید. می‌خواهد « ما را با کشور ریاضیات بیشتر آشنا کند.»
Prof.Reza-Mathematicsسپس شعری از ملک‌الشعرای بهار می‌خواند که هم به ریاضی مربوط است و هم به اصفهان چون «فارغ از جهت و جهات است و روی به آسمان دارد و هم این که در اصفهان گفته شده.( زمانی که ملک‌الشهرا، در اصفهان زندانی بوده)»... آن مهندس که این بنا پرداخت/کس ندانست کز برای چه ساخت/منظری هست فوق این منظر/فوق آن نیز منظری دیگر/...و حالا ریاضیات: فوق و تحتی گمان مبر زیرا/فوق و تحت اصطلاح ما و شماست...»
پروفسور، به ما توصیه می‌کند که دو زبان، بیاموزیم:«من همیشه طلبه بوده‌ام. دو زبان آموختم که به همه‌ی شما، توصیه می‌کنم این زبانها را فرابگیرید.اول «زبان خرد »یعنی زبان ریاضی. و دوم، «زبان فصیح هنر کلامی» که در کمتر کشوری دیدم. زبان فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا و عطار که که نه تنها طبیعت که تدابیر بشر را به خوبی حلاجی می‌کنند و رویدادهای جامعه را توصیف می‌کنند. چنان که حتی امروز هم در نوشته‌ها، برای مسایل سیاسی و اجتماعی از این اشعار استفاده می‌کنند. بعد، وقتی از این دو کلاس و زبان، فارغ شدید، تازه نزدیک می‌شوید به مکتب عشق و عرفان که آن، زیباتر است...
پروفسور رضا، از کشور ریاضیات می‌گوید:«در این جلسه می‌خواهم گزارشی از کشور ریاضیات به شما بدهم. آن گونه که کسانی که مال کشور ریاضی نیستند، بی‌حوصله نشوند. چرا که یکی از علمای بزرگ ریاضی گفته:کشف بزرگ ریاضی، وقتی کشف درستی است که اگر ریاضیدان کاشف، از خانه‌اش بیرون بیاید، به اولین کسی که می‌رسد، بتواند کشفش را به او بفهماند. باید این‌قدر، روشن باشد.»
ریاضیات را می‌شود به دو بخش کاملاً وابسته به‌هم، تقسیم کرد:
1- Pure Mathematics-ریاضیات محض. یعنی تفکر عالی ناب ریاضیدان‌ها
2-Applied Mathematics-ریاضیات کاربردی- چیزی که به کار سود و زیان و بازار و معامله و اقتصاد و ساختن دستگاههای مهندسی می‌آید.
البته اهل بازار کشفیات ریاضی محض را به کاربردی تبدیل می‌کنند. هاروی، ریاضیدان بزرگ انگلیسی(نیمه قرن بیستم) می‌گفت:«من به چیزی که براساس سود و زیان باشد، علاقه ندارم.» امامملکت ما که می‌خواهیم اقتصادمان را درست کنیم، به ریاضیات کاربردی نیاز دارد. البته ریاضیات ناب، جوانان را به فکر وامی‌دارد.
پروفسور رضا، در بخش دیگری از سخنان کوتاهش، قسمتی از تاریخ ریاضیات که خود، با آن درگیر بوده‌است، صحبت می‌کند. از تدریسش در MIT، کار با هیلبرت و اِردوش و نوربرت وینر و... تعریف می‌کند.
«پل اردوش» ریاضیدان پرکاری بود که 1500 مقاله نوشت. در بند دنیا نبوده و مانند شیخ صنعان، هر شب، یکجا بوده! یکبار هم از پروفسور رضا دعوت می‌کند به خانه‌اش برود. اتاق کوچکی که در یک طرف تخت‌خواب خودش و در طرف دیگر، تخت خواب مادرش بوده و خیلی از مقاله‌هایش را مادر 80ساله‌اش، تایپ می‌کرده‌است!
Prof. Rezaپروفسور، از کارش درRLE  با هیلبرت، می‌گوید که دوران خیلی خوبی بوده و بعد، از تدریس در دانشگاه ATI سویس(دانشگاهی که اینشتین دانشجوی آنجا بوده البته نه آن موقع که پروفسور رضا، آنجا تدریس داشته!!) و سپس، به پروفسور، «تبعه افتخاری سویس» اهدا می‌کنند و می‌خواهند که آنجا بماند ولی او عاشق وطنش است و قبول نمی‌کند. می‌گوید که:« درسهایم ساده و بنیادی بود نه تقلیدی(مثل برخی استادان الآن!) به معنی گرایش داشتم.»
قسمت پایانی همایش، نمایش تعدادی عکس، از دانشمندان مختلف که پروفسور درباره‌شان صحبت کرده‌بود و توضیح کوتاهی درباره‌ی این افراد، است. منتظر بودم که پروفسور بیاید پایین و برود بنشیند روی صندلی‌اش، کنار دکتر«دانایی». اما پروفسور، سریع از سالن خارج می‌شود و بعد از آن، دکتر «خرد پژوه» از پروفسور و همه تشکر می‌کند و از سن پایین می‌آید. همه منتظرند تا به رسم معمول، مجری‌ای، پایان مراسم را اعلام کند. خیلی بامزه است که بعد از صحبتهای پایانی دکتر خردپژوه، برای چند ثانیه، همه همانطور می‌نشینند و بعد، شروع می‌کنند به خارج شدن از سالن!
جلسه‌ی نسبتاً خوبی بود و خیلی هم مورد استقبال قرار گرفت. هزاربار گفته‌ام که تخمین‌زدن، بلد نیستم! ولی فکر می‌کنم 600نفری، آمده‌بودند. صندلی‌ها، کاملاً پر بود و30، 40نفری هم روی زمین نشسته‌بودند. در کل، شنیدن سخنان یک ریاضیدان برجسته که در دانشگاهایی تدریس کرده که درس‌خواندن در آنها، آرزوی هر دانشجوی مشتاق ریاضی‌ست، برای همه جالب بود البته زمان کم بود و صحبتها شتابزده ولی با توجه به فرصت کم پروفسور، همین هم غنیمتی بود.

نوشته شده توسط نفیسه در 6:49 | Balatarin | | لینک به این مطلب